X
تبلیغات
رایتل

پژواک اندیشه

سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی

چهارشنبه 29 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 13:17

مکتب اتریش

مکتب اتریشی:

داستان مکتب اتریشی از قرن پانزدهم شروع شد، هنگامی که پیروان سنت توماس آکویناس در دانشگاه سالامانکای اسپانیا مشغول تدریس بودند درصدد تشریح طیف وسیعی از کنش انسانی و سازمانهای اجتماعی برآمدند.
این مدرسیون متاخر این موضوع را مطرح کردند که قوانین اقتصادی، نیروهای تسلیم نشدنی علت و معلولی هستند که از هر قانون طبیعی دیگر بیشتر رخ می دهند. طی مطالعاتشان بر نسلهای متفاوت، آنها
قوانین عرضه و تقاضا، علت تورم، عملکرد نرخهای ارز خارجی و ماهیت ذهنگرایانه ارزش اقتصادی- را دریافته و توضیح دادند. بر این اساس ژورف شومپیتر از آنها به عنوان اولین اقتصاددانان واقعی تجلیل کرده است.
مدرسیون متاخر از حقوق مالکیت، آزادی در تجارت و قرارداد حمایت می کردند. آنها سهم کسب و کار در جامعه را می ستودند و در عین حال مخالف سرسخت مالیاتها و قوانینی که مانع از سرمایه گزاری می شد، بودند. مانند مومنان اخلاق گرا، آنها دولت را وادار به اعمال سخت گیری های اخلاقی علیه قتل و سرقت می کردند. آنها نیز به همان قانون لودویگ فون میزس رسیده بودند: "اولین کار هر اقتصاددان این است که به دولت آنچه ا که نمی تواند انجام دهد را بگوید."
اولین رساله ی جامع علم اقتصاد، "مقاله ای در مورد ماهیت تجارت"، در سال 1730 توسط ریچارد کنتیلن نوشته شد. وی از سنت اسکولاستیک پیروی می کرد. کنتیلن در ایرلند به دنیا آمده و به فرانسه مهاجرت کرده بود. وی علم اقتصاد را به مثابه حوزه ای مستقل می پنداشت و شکل گیری قیمتها را بر اساس تفکر آزمون کردن، توضیح می داد. بازار را فرآیندی پیش تاز دانسته، و تئوری اتریشی آفرینش پول را چنین مطرح کرد: پول به تدریج وارد اقتصاد شده و در این مسیر قیمتها را تحت تاثیر قرار می دهد.
یکی از پیروان کنتیلن، تورگت بود نجیب زاده ای طرفدار بازار و وزیر مالیه.تعداد نوشته های وی کم بوده اما عمیق می باشند. وی در مقاله ای تحت عنوان "ارزش و پول" با زبانی ساده خاستگاههای پول و ماهیت انتخابهای اقتصادی را به عنوان واکنشی در مقابل رتبه بندی ذهنی بر اساس رجحان فردی، بیان می کند. تورگت توانست پارادوکس معروف "آب و الماس" را حل کند( موضوعی که بعدها کلاسیکها به نتیجه مشخصی در این مورد نرسیدند). وی هم چنین قانون بازدهی نزولی را به خوبی بیان کرده و قوانین ربوی (موضوعی که توسط مدرسیون متاخر مطرح شده بود) را نقد کرده است. وی طرفدار رویکرد لیبرالی کلاسیک به سیاستهای اقتصادی بوده و لغو تمامی امتیازات مخصوص اعطایی به صنایع دولتی را توصیه می کرد.
تورگت پدر معنوی عده زیادی از اقتصاددانان فرانسوی قرن هجدهم و نوزدهم بوده که از برجسته ترین آنها می توان ژان باتیست سه و فردریک باستیا را نام برد. سه اولین اقتصاددانی بوده که در مورد روش اقتصادی عمیقا اندیشیده است. وی به رویکردی به علم اقتصاد که آن را تنها علم گردآوری دادهها می دانست، انتقاد داشته و اقتصاد را علم توضیح شفاهی وقایع جهان (به عنوان مثال، نیازهای نامحدود، در مقابل منابع کمیاب و محدود) و مفاهیم منطقی آنها محسوب می کرد.
سه تئوری بهره وری قیمت گذاری ونقش سرمایه را در تقسیم کار را مطرح کرده است. قانون سه (هر عرضه ای، تقاضای خودش را دارد) باعث هیچ نوع تولید اضافی یا کمبود مصرف ا در بازار آزاد در صورت تطبیق قیمتها، نمی شود. وی نیز مانند باستیا مدافع لسه فر و انقلاب صنعتی بوده است. باستیا به عنوان روزنامه نگاری طرفدار بازار آزاد این موضوع را مطرح می کند که قوانین اقتصادی یکسانی بر خدمات و کالاهای مادی حاکم است.
علیرغم مهارت نظری در رویکرد اولیه اتریشی، مکتب انگلیسی در اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم به دلایل سیاسی تفکر غالب بوده است.این رویکرد انگلیسی (بر پایه ارزش آبژکتیوی و تئوری ارزش بهره وری کار) در نهایت منجر به پیدایش دکترین مارکسیستی بهره کشی سرمایه داری گردید. رویکرد غالب انگلیسی توسط کارل منگر برای اولین بار در کتاب "اصول علم اقتصاد" در سال 1871 به چالش کشیده شد. منگر موسس مکتب اتریشی است که رویکرد اسکولاستیک فرانسوی به علم اقتصاد را احیا کرده است.
منگر همراه با هم عصرانش لئون والراس و استنلی جونز اصول ذهنگرایانه ارزش اقتصادی را در نوشته هایشان به سادگی بیان کرده و برای اولین بار تئوری مطلوبیت نهایی را(واحدهای اضافی از یک کالا، برای فرد ارزش کمتری دارد) مطرح کرده اند. منگر نشان داد چگونه پول در بازار آزاد هنگامی که قابل تجارت ترین کالا نه برای مصرف بلکه برای مبادله با سایر کالاهاست، به وجود می آید.
کتاب منگر رکن اصلی "انقلاب مارژینالیستی" در تاریخ علوم اقتصادی محسوب می شود. منگر نیز مانند پیشنیان خود، یک لیبرال کلاسیک است. روش شناسی اش فردگرایانه بوده و علم اقتصاد را علم انتخابهای فردی می داند.منگر در کتاب "روشهای تحقیق" مکتب تاریخی را که تئوری را رد کرده و اقتصاد را صرفا به مثابه انباشتگی دادهها در خدمت دولت می داند، به چالش می کشد.
منگر استاد اقتصاد دانشگاه وین و سپس معلم مخصوص ولیعهد جوان و در عین حال بیمار اتریش بوده است. وی اقتصاد را به مثابه علم کنش انسانی بر اساس منطق استقرایی دوباره احیا نموده و راه را برای نظریه پردازان بعدی به منظور مقابله با تفکرات سوسیالیستی آماده کرده است. شاگرد وی فون وایزر به شدت نوشته های فون هائیک را تحت تاثیر قرار داده. دستاورد منگر مقدمه ای بی نظیر برای تفکر اقتصادی بوده و هر اتریشی ای در هر سطحی، خود را شاگرد منگر می دانند.
پیرو و تحسین کننده منگر در دانشگاه اینسبرک، بوهم-باورک ، تفاسیر منگر را فرمول بندی کرد و برای تحلیل بخشی از مسائل جدیدی مانند ارزش، قیمت، سرمایه و بهره بکار برده است. کتاب " تاریخ و انتقاد تئوری های بهره" وی که در سال 1884 چاپ شد، بخشی از استدلالهای نادرست در مورد تاریخ عقاید را مطرح کرده و ازاین باور که نرخ بهره نه تنها ابزاری ساختگی نبوده بلکه جزیی جدانشدنی از بازار است، دفاع می کند. این امر واقعیت کلی "رجحان زمانی"، تمایل مردم برای ارضای زودتر خواسته هایشان را منعکس می کند.(چنین تئوریی بعدها توسط فرانک فتر توسعه یافت.)
کتاب "تئوری مثبت سرمایه" بوهم-باورک اثبات می کند که نرخ طبیعی سود کسب و کار، نرخ بهره می باشد. سرمایه داران پول را پس انداز کرده، به نیروی کارشان می پردازند و منتظر می مانند تا محصول نهایی شان فروخته شود تا به سودشان برسند. به عبارت دیگر وی نشان می دهد که سرمایه ساختاری پیچیده داشته و در طی زمان دارای اهمیت است. رشد در اقتصاد تنها به علت افزایش سرمایه گزاری سرمایه نبوده، هم چنین نتیجه فرآیند طولانی وطولانی تر تولید نیزمی باشد.
بوهم-باورک با مارکسیستها در مورد تئوری بهره کشی سرمایه منازعه ای طولانی داشته ونادرستی دکترین سرمایه و دستمزد سوسیالیستها را قبل از به قدرت رسیدن کمونیستها در روسیه اثبات کرده بود. وی سمینارهایی را برگزار کرد که بعدها الگویی شد برای سمینارهایی که میزس در وین برپا می کرد.
بوهم-باورک از سیاستهایی طرفداری میکرد که واقعیت قوانین اقتصادی را دنبال می کرد. وی مداخله دولت در اقتصاد را به مثابه حمله به نیروهای اقتصادی بازار دانسته که قادر نیستند در بلندمدت به موفقیت برسند. در سالهای آخر سلطنت هابسیرگ، وی سه بار در مقام وزیر امور مالی خدمت کرد و برای متعادل کردن بودجه،
Sound money (مفهومی اقتصادی که پول رایج را وسیله ای برای جلوگیری از تورم مازاد می داند ) و استاندارد طلا، تجارت آزاد و لغو یارانه های صادارات و سایر امتیازات انحصاری تلاش کرد.
در نوشته ها و تحقیقاتش درصدد آن بود که منزلت مکتب اتریشی را به مثابه نگرشی یگانه به مسائل اقتصادی مستحکم نموده و مرحله ای برای تهاجمی عظیم به دنیای انگلیسی زبان برای این مکتب فراهم سازد. تنها بخشی که بوهم-باورک به دقت به آن نپرداخت، تحلیل منگر در مورد پول بود که تقابل رویکرد "خرد" و "کلان" در آن وجود داشت. این موضوع را میزس جوان به عنوان مشاور اقتصادی اتاق بازرگانی اتریش، به چالش کشید.
نتیجه تحقیق میزس در قالب کتاب "تئوری پول و اعتبار" در سال 1912 چاپ شد. وی با زبانی ساده بیان می کند که چگونه تئوری مطلوبیت نهایی برای پول نیز قابل اجرا بوده و رگرسیون آنرا نیز تصریح کرده است. طبق مکتب پول انگلیسی، تئوری نرخ بهره کنت ویکسل و تئوری ساختار تولید بوهم-باورک، میزس به طور اجمالی تئوری اتریشی سیکل تجاری را مطرح می کند. یک سال بعد میزس در دانشگاه وین استخدام شده و سمینار بوهم-باورک به مدت دو نیمسال کامل به بحث در مورد کتاب میزس سپری می شود.
مسیر زندگی میزس طی چهار سال جنگ جهانی اول به گونه ای متفاوت می گذرد. وی سه سال از این چهار سال را متصدی توپخانه بوده و در شغلی دیگربه عنوان کارمند اداره اطلاعات اقتصادی مشغول بوده است. در پایان جنگ، کتاب "ملت، دولت و اقتصاد" (1919) را منتشر کرد که در مورد آزادی های اقتصادی و فرهنگی
فرمانروایی های از هم پاشیده در اقلیت، بحث کرده است و تئوری اقتصاد جنگ را نیز مطرح کرده. در این هنگام تئوری پولی میزس در آمریکا به واسطه نوشته های بنژامین اندرسون، اقتصاددان بانک ملی چئیس مورد توجه قرار گرفت. (کتاب میزس توسط جان مینارد کینز، کسی که بعدها اقرار کرد قادر به خواندن آلمانی نبوده، مورد انتقاد قرار گرفت.)
در میان آشفتگی های سیاسی بعد از جنگ، تئوریسین اصلی سوسیالیست دولت اتریش اتو باور بود. میزس با شناخت باور از سمینارهای بوهم-باورک علم اقتصاد برایش شرح می داد. نهایتا وی را متقاعد ساخت که از سیاستهای بولشویکی روی گرداند. سوسیالیستهای اتریشی میزس را هرگز به خاطر این کارش نبخشیدند. از اینرو خصومتی علیه وی در سیاستهای آکادمیکی به وجود آمده و مانع از این شدند که وی به عنوان یک استاد رسمی در دانشگاه باشد.
در چنین شرایطی بود که میزس خود به بررسی مسئله سوسیالیسم پرداخت و مقاله ای نافذ در سال 1912 نوشت که در دو سال آینده به عنوان کتاب "سوسیالیسم" وی به چاپ رسید. سوسیالیسم هیچ دارایی خصوصی یا مبادله در کالاهای سرمایه ای را اجازه نمی دهد و از اینرو راهی برای رسیدن به بیشترین ارزش، قائل نمی باشد. طبق پیش بینی میزس، سوسیالیسم در نهایت منجر به هرج و مرج و پایان تمدن می گردد.
میزس سوسیالیستها را به چالش می کشید تا چگونگی کارکرد دقیق اقتصادی خود را توضیح دهند، موضوعی که آنها پیش تر نیز از انجام آن اجتناب می کردند. بحثهای میان اتریشی ها و سوسیالیستها تا دهه بعد و فراتر ار آن، حتی تا فروپاشی جهان سوسیالیسم در 1989 ادامه داشت. دانشگاهیان می پنداشتند این بحثها به نفع سوسیالیستها تمام خواهد شد.
در میان این مباحثات میزس گروهی از سوسیالیستها را به بازار جذب کرد، از جمله هایک، لیونل رابینز و ویلهلم راپک. میزس سمینارهایی خصوصی در دفتر کارش در اتاق بازرگانی برگزار می کرد که در آن افرادی مانند آلفرد شولتز، فریتز مچلاپ، اسکار مورگنسترن و بسیاری دیگر از روشنفکران سرتاسر اروپا شرکت کردند.
طی سالهای دهه 20 و 30، میزس با دو جناح دیگر آکادمیکی در حال نزاع بود. وی در مقابل مکتب تاریخی آلمان یک سری مقالات در دفاع از روش استقرایی در اقتصاد به رشته تحریر درآورد، که بعدها آنرا "منطق کنش" یا "رفتارشناسی" نامید. وی هم چنین موسسه اتریشی مطالعات سیکلهای تجاری را تاسیس نمود و شاگردش هایئک را مسئول آن قرار داد.
در طی این سالها هایک و میزس مطالعات زیادی را در مورد سیکلهای تجاری، هشدار در مورد خطر توسعه اعتبار، و پیش بینی بحران پول رایج که در حال وقوع بود، انجام دادند. این تحقیقات باعث گردید هایئک در سال 1974 برنده جایزه نوبل اقتصادی شود. تحقیقات هایئک در آمریکا و انگلستان سبب شد تا هایئک مخالف سرشناس اقتصاد کینزینی با کتابهایی مثل نرخهای مبادله، تئوری سرمایه و اصلاح نظام پولی تبدیل شود. کتاب معروف وی "راهی به سوی بردگی" به احیای مجدد جنبش لیبرالی کلاسیک بعد از جنگ جهانی دوم در آمریکا کمک کرد. مجموعه "قانون، قانون گزاری و آزادی" رویکرد متاخر اسکولاستیک به قانون را تشریح کرده و آن را به منظور نقد مساوات طلبانه و عدالت اجتماعی به کار برده است.
در سالهای اخیر دهه 30 پس از رکود جهانی، اتریش در معرض تهدیدهای نازی ها قرار گرفته بود. هایئک قبلا با اصرار میزس در سال 1931 به لندن رفته بود، هم چنین خود میزس که در سال 1934 به ژنو برای تدریس در موسسه بین المللی فارغ التحصلان رفته بود، به ایالت متحده مهاجرت کرد. به علت شهرت میزس به عنوان دشمن قسم خورده سوسیالیسم ملی، نازی ها نوشته هایش را از آپارتمانش ضبط کرده و آنها را طی جنگ پنهان کردند. عقاید میزس در کارهای راپک و زمامداری لودیگ ارهارمه در مورد اصلاح اقتصادی و بازسازی آلمان پس از جنگ مشهود است. نوشته های دزدیده شده میزس در سال 1992 در بایگانی های اتریشی در یک آرشیو باز شده در مسکو پیدا شد.
میزس در ژنو شاهکار خود
Nationalokonomie را نوشت که پس از رفتن به آمریکا، آن را بازنگری کرده و تحت عنوان "کنش انسانی" در سال 1949 چاپ کرد. شاگرد وی روتبارد در مورد این کتاب چنین می گوید: < بزرگترین موفقیت میزس و یکی از بهترین کارهای انجام شده ذهن بشری در قرن حاضر> کتاب میزس محوری است برای کل تاریخ مکتب اتریشی و رساله اقتصادی ای می باشد که این مکتب را توصیف می کند. با این حال نتوانست جایگاه قطعی خود در علم اقتصاد همان گونه که کینز کسب کرده بود، به دست آورد.
گرچه میزس هرگز نتوانست پست آکادمیکی که سزاوارش بود را داشته باشد ولی با این حال شاگردانی را در دانشگاه نیویورک هممانند دانشگاه وین گرد خود جمع کرده بود. قبل از مهاجرت میزس، روزنامه نگاری به نام هنری هزلیت ، یکی از طرفداران او شده و کتابهای میزس را در نیوزویک و نیویورک تایمز مطرح کرده و عقاید وی را مانند کلاسیکها تحت عنوان"اقتصاد در یک درس" مشهور ساخته بود. هزلیت خود نقدی بر کتاب "تعادل عمومی" کینز نوشته بود و ضمن دفاع از نوشته های سه، وی را در مرکزیت تئوری اقتصاد کلان اتریشی بازگردانده بود.
سمینارهای میزس در نیویورک تا دو سال قبل از مرگش در سال 1973 ادامه داشت. طی این سالها روتبارد شاگرد وی بود. روتبارد در کتاب "انسان، اقتصاد و دولت" (1963) با الگو قرار دادن "کنش انسانی" و در برخی حوزهها
تئوری انحصار، مطلوبیت و رفاه ، تئوری دولت نظریات میزس را منعکس می کرد. رویکرد روتبارد به مکتب اتریشی مستفیما در جهت اسکولاستیکهای متاخر بوده که علم اقتصاد را به عنوان چارچوب تئوری حقوق طبیعی دارایی ها بکار می برد. بر این اساس دفاع از سرمایه داری و آرایش اجتماعی بدون حضور دولت بر مبنای مالکیت و آزادی انجمنها و قرارداد نتیجه می شد.
روتبارد رساله اقتصادی خود را با تفحص در رکود بزرگ دنبال کرد، که تئوری سیکل تجاری اتریشی را برای دوره سقوط بازار سهام و رکود اقتصادی و قبل از توسعه اعتبار بانکی ارائه داد. سپس در یک سری از مطالعات در مورد سیاستهای دولت، وی در چارچوب تئوریکی انواع دخالتها در بازار را آموزن کرده بود.
در اواخر عمر میزس، وی شاهد احیای مکتب اتریشی بود که از کتاب "انسان، اقتصاد و دولت" این امر آغاز شده و تا امروز ادامه دارد. روتبارد کسی بود که مکتب اتریشی و دکترین لیبرال کلاسیکی را در آمریکا چاپ نمود. همسویی تئوری حقوق طبیعی و مکتب اتریشی در کار فلسفی وی، "اخلاق آزادی" مشهود بوده و نوشته هایش در کتاب دوجلدی "منطق کنش" در سری کتابهای "اقتصاددانان قرن" ادوارد الگار به چاپ رسید.
این نوشته ها ارتباطی را میان نسل میزس-هایک و اتریشی هایی که در حال حاضر مشغول اشاعه این سنتند را برقرار می سازد. از طرفی بدون انگیزه ی روتبارد برای تحریک روند روشنفکران زمان خود، شاید روند پیشرفت مکتب اتریشی متوقف می شد. تحقیقات گسترده و عمیق وی، خوش رویی، دانش جامع و افق دید مثبتش باعث جذب تعداد زیادی شاگرد گردید.
گرچه هم اکنون اتریشی ها طرفداران بیشتری نسبت به دهه 30 دارند،اما با روتبارد نیز مانند میزس از سوی محافل آکادمیکی به خوبی برخورد نشده است. علیرغم اینکه وی دارای کرسی در دانشگاه نوادای لاس وگاس می باشد، اما تدریس وی به گونه ای نبوده که وی قادر به نظارت بر پایان نامه ها باشد. وی طیف گسترده ای از نوآموزان را به سمت مکتب اتریشی هدایت کرده است.
تاریخ جذاب این تفکر، با تمام پستی و بلندی هایش، این موضوع را بیان می کند که چگونه ذهنهایی توانمند موجب پیشرفت علم گشتند. اکنون مکتب اتریشی وارد هزاره ی جدیدی شده در حالی که حامل استانداردهای ذهنی برای جامعه آزاد بوده، که این امر را مدیون ذهنهای درخشانی است که تاریخ این تفکر را شکل داده اند.