X
تبلیغات
رایتل

پژواک اندیشه

سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی

شنبه 26 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 23:31

قدرت

قدرت :

در بررسی های جامعه شناسی سیاسی، واژه قدرت همواره از جایگاهی خاص برخوردار بوده است. به لحاظ لغوی را با بستی در مفاهیم توانستن، توانایی داشتن، استطاعت (به معنای توده ای که واجد شرایط تاثیر بارگذاری باشد) و همچنین «صفتی که تاثیر آن بر وفق اراده باشد» جستجو نمود. (دهخدا، معین)

اما به لحاظ اصطلاحی معنای قدرت را باید در فلسفه و کلام، جامعه شناسی و در علوم سیاسی جستجو نمود و می توان گفت قدرت از شمار مفاهیم عامی است که در همه علوم اعم از علوم اجتماعی، طبیعی و دیگر علوم کاربرد دارد. گرچه اهمیت آن در سایر علوم، همانند اهمیت و محور یتی که در علم سیاست دارد نیست.

بنابراین قدرت در بعد سیاسی عبارت است از:

امکان تحمیل اراده و توانایی و تاثیرگذاری قهری یا اختیاری فرد بر رفتار جمعی دیگران.

آر. اچ. تونی مورخ معروف انگلیسی می گوید: «قردت عبارت است از توانایی یک فرد یا گروهی از افراد برای تغییر شیوه عمل افراد یا گروه های دیگر در جهت دلخواه آن فرد یا گروه.»(G.Wotton .1970p.76)

اما تعریفی که رابرت دال(R.Dahl 1961 )از قدرت و نفوذ به دست داده تعریفی است جامع و مورد پذیرش اکثر نظریه پردازان سیاسی.

وی در جایی می گوید:

«نفوذ عبارت است از رابطه میان بازیگران که در آن یک بازیگر، بازیگر دیگر را به انجام عملی ترغیب کند که در صورت عدم اعمال نفوذ، انجام نمی شد.» ( The concept of power1961)

از منظر دیدگاه واقـــع گرایی- رئالیستی- قدرت نظامی و قدرت اقتصادی هر دو، نمونـــه هایی از قدرت «سخت» Hard Power هستند که می توان با بهره گیری از آن ها را وادار کرد موضعشان را تغییر دهند. قدرت سخت را می توان با توسل به اقدامت تشویقی (هویج) یا تنبیهی (چماق) به کار گرفت. (قدرت در عصر ارتباطات 1388:18)

اما در عین حال، همواره راه غیر مستقیمی برای دستیابی به نتایج دلخواه وجود دارد که می توان آن را «چهره دوم قدرت» نامید. امروزه در مناسبات بین المللی از این چهره دوم به «قدرت نرم» Soft Power یاد می شود و آن چه که از رفتار کنشگران عرصه سیاست جهانی به نظر می رسد این است که این چهره دوم در بسیاری از مواقع به اولویت اول تبدیل گشته است.

بسیاری از نظریه پردازان علوم سیاسی بر این باورند که در قرن جدید، دوره جنگ های کلاسیک، اندیشه های کشور گشایی، حمله نظامی به دیگر سرزمین ها و ملت ها و ارتش های بزرگ و مجهز، دیگر آن کاربرد سده های پیشین جهت ایجاد تسلط بر دیگران را- هر چند نه به طور قطع ولی تا حد زیادی- از دست داده. در فرآیند جهانی شدن، هر واحد سیاسی برای توجیه عمل نظامی و تهاجمی خود بر علیه واحد دیگر با مشکلات دیپلماتیک و مشروعیتی فراوان روبرو است و به این معضل باید هزینه های گزاف تامین مخارج یک جنگ نظامی را نیز اضافه کرد که همه این ها باعث گردیده توجه به قدرت نرم جهت خواسته های دولت ها دو چندان گردد. از طرفی شرایط جدید جهانی و تهدیدهای نوظهور، شیوه مقابله دولت ها- خصوصا ایالات متحده آمریکا- با این تهدیدات را با چالش اساسی مواجه کرده است.

در دوران جنگ سرد استراتژی غالب به صورت ماهیت نظامی و در فضای دو قطبی قرار داشت.

هر کدام از دو ابر قدرت هسته ای یعنی ایالات متحده آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی سابق بر اساس استراتژی «بازدارندگی» به تجهیز ارتش خود به انواع سلاح های متعارف و غیر متعارف (هسته ای) مشغول بوده و «موازنه قدرتی» را بین خود ایجاد کرده بودند.

در آن فضای سال های پس از جنگ جهانی دوم- جنگ سرد- داشتن یک ارتش بزرگ مجهز به انواع سلاح ها، خصیصه لازمه یک ابر قدرت بود. همان چیزی که از آن به عنوان «قدرت سخت» یاد می شود. اما با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و پایان جنگ شرد، فلسفه وجود یک ارتش بزرگ و سلاخ های نظامی پیشرفته به شدت مورد تردید قرار گرفت. وقوع حادثه 11 سپتامبر در آمریکا و آسیب پذیری ابر قدرت هسته ای و مورد تهدید قرار گرفتن آن توسط یک گروه غیر حرفه ای نظامی و با شیوه ای غیر متعارف، تردیدهای موجود را هر چه بیشتر تقویت کرد. در مواجهه جدید هیچ نشانی از شیوه جنگ های متقارن وجود نداشت.

دسترسی به ابزارهای قدرت سخت از قبیل انواع جنگنده های پیشرفته، ناوگان عظیم دریایی، سلاح های دارای قدرت تخریب وسیع، ارتش مکانیزه، حرفه ای، سرویس اطلاعاتی و ضد اطلاعاتی کارآمد و... که همگی برای پیروزی در یک جنگ متقارن و متعارف بسیار کارآمد هستند هیچکدام  تضمینی برای پیروزی و حتی دفاع نبودند.

اکنون گروه هایی ستیزه جو- آمریکا و غرب از آن ها با نام تروریست های بنیادگرای اسلامی یاد می کنند- با حداقل امکانات و نفرات در قلب خاک این کشورها حملاتی را انجام می دهند که وسعت تخریب و کشتار آن ها بیشتر به جنگ های تمام عیار شبیه است تا یک حمله تروریستی.

با توجه به همین موضوع و موضوعاتی از همین دست، استفاده و کاربرد قدرت سخت در جهان امروزی شاید یگانه گزینه مورد توجه قدرت های جهانی نباشد و راه های دیگر اعمال قدرت با همان «قدرت نرم» گزینه ای مناسب تر و کم هزینه تر از دیگری باشد.