پژواک اندیشه

سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی

یکشنبه 20 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 20:24

پست مدرن از نگاه لیوتار

دید گاه های لیوتار در مورد موقعیت پست مدرن

امروزه بسیاری بر این باورند که اطلاعات نقشی اساسی در جهان بازی میکند.رسانه های جمعی که این اطلاعات را منتشر میکنند یا کارتل هایی که آنها را در اختیار دارند به نوعی دنیا را اداره میکنند. به عبارت دیگر اطلاعات به تدریج جای سرمایه  را میگیرد. جنگ اینترنتی ای که بعد از انتشار اسناد اطلاعاتی آمریکا توسط ویکی لیکس به وجود آمد شاید وجوهی از این نظریات را تایید می کند. اما پرداختن به مساله دانش یا اطلاعات در جهان امروز کار دشواریست زیرا منابع نوشته شده در این مورد به قدری زیاد است که دستیابی به نظری واحد امکان پذیر نیست. ژان فرانسوا لیوتار، فیلسوف برجسته فرانسوی، در کتاب خود «شرایط پست مدرن: گزارشی در مورد دانش» به بررسی موقعیت دانش در جهان امروز پرداخته است و بر آنست که تحولات عصر حاضر را در متن بحران روایت ها بررسی کند.

بنیان کتاب لیوتار در واقع مقابله با مفهوم "بحران مشروعیت" هابر ماس است. به نظر هابرماس دخالت حکومت ها دراقتصاد به بحران عقلانیت منجرشده وسبب از بین رفتن مشروعیت نظام های حکومتی در نزد مردم و به وجود آمدن بحران مشروعیت میشود. لیوتاراز دید دیگری به بحران جامعه امروز می پردازد که از آن با نام های مختلفی از جمله"جامعه رسانه ها"،"جامعه مصرفی"، "جامعه بوروکرات با مصرف کنترل شده" ، یا "جامعه پسا صنعتی" نامبرده میشود. اومعتقدست که بخشی از بحران عصر حاضرحاصل دیدگاهیست که برخوردی بازنمایانه به تولید هنر یا دانش داردو به دنبال دقت در باز تاب واقعیت و حقیقت است. از نظر او واژۀ مدرن به هر علمی اطلاق میشود که با توسل به متا دیسکورس حقیقت جویی سعی در مشروعیت بخشیدن به خود دارد.پست مدرن از نظر لیوتار "ناباوری به این متا روایت هاست." اماحرکت از "کلام باز نمایانه" به "کلام غیر باز نمایانه"بسیار دشوارست زیرا مبنای کار انسان، چه در ادبیات و چه در علم همواره حرکت از واقعیت بوده است. نظریه های پسا مدرن بر آنند که از ارائه نمونه ای خودبسا و واحد از واقعیت خودداری کنند و به جای آن آثاری متفاوت و بر آمده از اندیشه های نو خلق کنند که قابلیت تغییر و مدام بروز شدن را داشته باشد.

از نظرلیوتار پایه های جهان مدرن بر دو اسطوره یا کهن الگوی روایتی گذارده شده است: آزادسازی انسان و وحدت علوم. اولین اسطوره که مبنایش سیاسی/نظامی است از سنت انقلابی فرانسه سرچشمه می گیرد که در آن فلسفه رنگ و بویی سیاسی دارد. اسطورۀ دیگر که مبنایش سنت هگلی و آلمانیست حول محور تمامیت شکل می گیرد هابر ماس برخاسته از این سنت است. از دید لیوتار این شاه روایت ها برهرآنچه که به بازتابی واقعیت مربوط می شود، از اسطوره های مذهبی گرفته تا متون علمی و فلسفی، تسلط دارند. او اعتبار "شاه روایت"های حاکم را موردسؤال قرار می دهد و میکوشد ساختگی بودن آنها و بی ارتباطی این روایات به واقعیت را نشان دهد.آنچه در لیوتار جالب توجه است تفاوتیست که او بین قصه گویی و انتزاع علمی در ارتباط با درونمایۀ نیچه ای تاریخ قائل می شود.از نظر او قصه گویی نوعی به فراموشی سپردن گذشته است  چوندر قصه و داستان ما با در هم ریختن زمان در روایت گذشته را از یاد می بریم. اما در علم می کوشیم گذشته را در نوشته ها، کتابخانه ها، دانشگاه ها، موزه ها و امروزه در داده های کامپیوتری، که در بانکهای اطلاعات ثبت می شود، حفظ کنیم. یا به نوعی گذشته را به تملک در آوریم.

ازموضوعات مورد بحث لیوتار در این کتاب موقیعت امروزی علم و فن آوریستبه  نظر او دانش و اطلاعات امروزه پدیده هایی مستقل نیستند بلکه تحت سلطۀ سیستم های قدرت می باشند. به عبارتی شرکت در تولید سرانه به شکل منظم و قانونی و اشتغال به دانش متداول دو پدیده مرتبطند. او دیدگاه هابر ماس را که علوم طبیعی را خاستگاهی برای دستیابی به حقیقت میداند رد میکند و میگوید که تحقیقات علمی ما دیگر با زمان نیوتن فرق کرده و از جنبۀ فردی فاصله گرفته است.امروزه تحقیق علمی بدون حمایت نهادی دولتی یاخصوصی کمتر امکان پذیرست بنابراین استقلال تحقیق علمی مورد سوال قرار میگیرد. او بر این باورست که اگر متاروایتی برای مشروعیت بخشیدن به دانش بکار رود اعتبار نهاد هایی که این مشروعیت را بدان می دهند نیزباید بررسی شوند. از نظر لیوتار علم بدین خاطر که خود را منجی حقیقت می داند خود را در تضاد با روایت و داستان قرار می دهد. متن علمی یا فلسفی را چون بر حقیقت استوارست مشروعیت می دهد اما ادبیات و اسطوره را به جهت تخیلی بودنشان از لحاظ علمی مطرود میداند. او معتقدست که اسطورۀ علم برای خود شاه روایتی(grand-narrative) می سازد که بقیۀ روایت های  موجود باید با آن سنجیده شوند.  بحرانی که در نتیجه چنین برخوردی حاصل شده امروزه  نه تنها الهیات بلکه نهادهای دانشگاهی را هم کهدر گذشته خاستگاه تفکر مدرن پس از عصر  روشنگری بودند فرا گرفته است.از دید او جوامع آینده را بیشترباید در حوزۀ کاربست اجزاء زبانبررسی کرد تا در حیطه مردم شناسی  نیوتونی(مثل ساختارگرایی یا نظریۀ سیستم ها). براساس نظریه های او  گوناگونی بازی های زبانی همگونی را در جامعه ناممکن میسازند.در نتیجه فقط نهادهایی حاصل می شوند که در حوزۀ محدودی اعتبار دارد. حتی نهادی مثل مذهب هم دارای این چندگونگی هستند.آنچه تصمیم گیرندگان در یک سیستم میکوشنداینست که  "این ابر های گروه گرا رابه شکل ماتریس هایی ورودی/خروجی در آورده" و آنها را در جهت رشد قدرت هماهنگ کنند. چه در مورد عدالت اجتماعی چه در مورد حقایق علمی،مبنای کار مشروعیت بخشیدن به قدرت و بهینه سازی اجرایی سیستم یا کارآییست. کاربرد این معیار در مورد همۀ بازیها سطحی از تهدید را به همراه دارد،ملایم یا شدید. به عبارتی دیگراین سیستم میگوید:"اجرا شدنی باش(یعنی تطبیق پذیر باش) یا کنار برو" ص۲۴ در چنین نظامی افراد به ابزار هایی تبدیل می شوند که بایستی بازدهی اجرایی داشته باشند وگرنه از سیستم حذف می شوند.

 

موضوع دیگری که لیوتار مطرح می کند این است که آیا سرمایه داری به شکل کلاسیک آن هنوز در جوامع چند ملیتی امروز که جوامعی رسانه ای با فن آوری بالا هستند وجود دارد یا نه.از نظر او جنگ قدرت و کنترل، به ویژه در زمینۀ به تصرف  در آوردن اطلاعات از طریق تجارت خصوصی  نشان می دهد که جواب منفیست.تغییر جوامع سرمایه داری از جوامع صنعتی قدیم به جوامع اطلاعاتی امروزتحلیل جدیدی از سرمایه داری را می طلبد. از مشخصات این عصر، استعمار اقتصادی جهان سوم از طریق استفاده از منابع طبیعی و استعمار ناخودآگاه آن از طریق رواج فرهنگ جهان اولست(صنعت فرهنگی مکتب فرانکفورت). وضعیت متغیر علم و دانش و همچنین متخصصین این سؤال را بر می انگیزد که طبیعت اینگونه تولید به مثابه نظام و تمامیتی کار بردی چیست؟ در ادامه موضوع مهمتر فرهنگ و به ویژه وجود یا عدم وجود فرهنگ پست مدرن مطرح می شود.لیوتار در مقدمۀ کتاب "شرایط پست مدرن" می گوید:"من تصمیم گرفته ام که از واژه پست مدرن برای تشریح این شرایط استفاده کنم. این واژه که در قارۀ آمریکا میان جامعه شناسان و منتقدان رواج یافته است موقعیت فرهنگ ما را بعد از تحولاتی تشریح می کند که از اواخر قرن نوزدهم قوانین بازی را برای علم، ادبیات و هنر تغییر داده است. تحقیق حاضر این تحولات را در متن بحران روایت ها بررسی میکند."ص۱۴

مبنای فرضیۀ لیوتار اینست که موقعیت دانش بعد از ورود دنیا به جوامع پسا صنعتی و ورود فرهنگ ها به دورۀ پست مدرن تغییر یافته است. این پروسه که از اواخر دهۀ پنجاه در اروپا آغاز شده در هر کشوری شکل خود را دارد. از نظر او اساس دانش جدید زبان است. مباحثی مانند آواشناسی و نظریه های زبانشناسی، مشکل ارتباطات، نظریه های جدید جبر و انفورماتیک، رایانه و زبان های آن، مشکلات ترجمه، دشواریهای ذخیره اطلاعات و داده ها و تغییرات در فن آوری اساس دانش را متحول کرده است. دانش در این جهان جدید تولید و فروخته می شود، یعنی شکلی از مصرف، و روزی فرا می رسد که بین ملتها جنگ بر سر کنترل اطلاعات در خواهد گرفتنه بر سر منابع و حوزۀ اقتدار. در عصر جدید دانش و قدرت دو سوی یک سکه اند. در واقع دولت ها امروزهدانش را در اختیار خود گرفته اند.

بر اساس نظرات لیوتار طبقۀ حاکم در آینده تصمیم گیرندگان خواهند بود، کسانی که به اطلاعات دسترسی دارند. فرد یا قهرمان در این سیستم مطرح نیست. همه می دانند که "فردیت" آنها ارزش چندانی ندارد. افراد به توده هایی ناشناخته بدل گشته و پیوند اجتماعی آنها گسسته می شود اما به حال خود نیز رها نمیشوند بلکه به بخشی از بافت روابطی بسیار پیچده تبدیل می شوند. زیرا که همه در بازی های زبانی سهیمند و هر کس در مقام خود می تواند فرستنده، گیرنده یا مرجع پیام باشد، اما در عین حال باید بدانند که در این بازی ها قوانینی هست که باید رعایت شوند. بعضی چیزها نباید گفته شود و چیز هایی که گفته می شود باید به شیوه خاصی بیان شود. به عبارت دیگر زبان تنها وسیلۀ ارتباط نیست بلکه نوعی بازیست. هر کلمه در این بازی نوعی حرکت یا تک به حساب می آید که حرکت طرف مقابل یا پاتکی را طلب می کند. اما قوانین این بازی در دیالوگ های مختلف متفاوت است. برای مثال در صحبت دوستانه آزادی عمل بیشتری وجود دارد اما اگر نهادی در پشت یک گفتگو باشد برخی چیزها باید گفته شود و برخی نه. این مرزها را طرفین بازی میدانند و برای حرکت(واژه) های خود مرز تعیین میکنند. اوامر در ارتش، مناجات در کلیسا، سؤالات در فلسفه و روایات در خانواده همه قوانین و محدودیت های خاص خود را دارد. این بازی های زبانی در نهایت  به روایت هایی بدل میشوند که هر نهاد برای خود دارد و هریک نیز سعی میکنند به روایت خود مشروعیت دهد.

دانش از نظر لیوتار مترادف با علم نیست بلکه مجموعه ای از آن چیزهاییست که انسان فرا میگیرد. بر این دانش معیار های حقیقت، کاربری،اخلاق یا عدالت حکم نمی کند. به عبارت دیگر دانش آن چیزیست که انسان را قادر به ادای جمله های خنثی یا دارای بار ارزشی می کند. خوبی یا بدی هر جمله را معیار های اخلاقی، زیبا شناسانه یا کاربری شناسانۀ گروهی تعیین می کند که ادا کنندۀ جمله به آن تعلق دارد. لیوتار تفاوت دانش علمی و دانش روایی را اینگونه تعریف می کند که دانش علمی ظاهرا متکی بر اثبات است. یعنی در این بازی زبانی فرستنده(دانشمند یا متخصص) جمله ای خنثی که ظاهرا دلالت بر واقعیتی دارد بیان می کند. مخاطب اواگر دانش آموزنده باشد باید آن را قبول کند و اگر همکارش باشد از او تقاضای اثبات ادعایش را می کند. اما این دلالت های زبانی نیز در حوزۀ روایت میگنجند چون از نظر زمانی محدودیت دارند.آنچه افلاطون،ارسطو یا کوپرنیک در زمان خود به عنوان واقعیت بیان کرده و برایش اثبات آورده اند در دوره های بعدی یا اصلاح شده است یا رد.بنابراین گرچه حوزۀ روایت علمی با روایت های دیگر متفاوت است اما شیوۀ کارش با آنها  یکی است. روایت علمی با تکیه براینکه متمدن تر، علمی تر و پیشرفته تراست سایر روایت ها را مورد تحقیر قرار می دهدتا بدین گونه به خود مشروعیت بخشد.اما دانش علمی بدون دانش روایی قادر به بیان خود نیست. اینکه قانون ثابت شده را چه کسی باید تایید کند همچنان مشکل علم باقی می ماند واینکه حقیقت چگونه تصمیم گرفته می شود.

روایت های مشروعیت دانش:

از نظر لیوتار دو نوع روایت مشروعیت وجود دارد، یکی سیاسی و یکی فلسفی. موضوع روایت اول انسان است و رهایی بخشی،و بر این تاکید می ورزد که دانش(حدالاقل در حدود ابتدایی آن) در اختیار همه قرار گیرد. موضوع روایت دومارتباط دانش و دولت است.محوربحث در این بازی زبانی اینست که چه علمی خوبست و تا کجا خوبست و چه کسی باید اختیار آن را در دست داشته باشد. در این بازی همچنین تاکید میشود که دیدگاه  "علم برای علم" نمی تواند مطرح باشد، علم باید در جهت خدمت به جامعه بکار گرفته شود. اما چه کسی تعیین میکند که آیا شکل معینی از علم در خدمت جامعه هست یا نه؟ دولت ها. دولت ها از طریق دانشگاه ها حدود علم را تعیین میکنند و وحدت"فراگیری" را تضمین میکنند.دانشگاه ها همچنین از طریق فلسفه "فراروایت "دانش را مشروعیت می بخشد(به طور مثال در کمونیسم علم باید در خدمت پرولتاریا قرار گیرد تا خود را رهایی بخشد.) آنچه یک دانشمند انجام میدهد اینست که فرضیه ای را مطرح کرده و بعد میکوشد با استفاده از زبان آن رابه اثبات رساند. اما شرط درستی این اثبات چیست؟ فلسفه در اینجا فرا زبانی به نام "منطق" را مطرح میکند. اما منطق بر چه اساسی قضاوت می کند که فرضیه ای درست یا منطقی است؟ آیا مدلی برای زبان علمی وجود دارد یا فقط یک زبان علمی داریم؟ این ها سؤالاتیست که لیوتار مطرح میکند و در جواب میگوید که فرا زبانی که منطق بکار می برد نیز محدودیت های خود را دارد. در واقع این فرا زبان چیزی جز زبان عام نیست که برای توضیح چیزی فرضی بکار برده میشود و به همین خاطر میتواند تناقض هاو ابهام هایی نیز ایجاد کند که در طبیعت زبان نهفته است. بنابراین برای اثبات یک ادعای علمی فقط قبول عامه موثرست. زیرا برای اثبات هر فرضیه ای باید حس هایمان را بکار گیریم  که آنها هم قابل اعتماد نیستند و خطا میکنند. اینجاست که فن آوری یا تکنولوژی مطرح می شود. ابزاری که خطای کمتری نسبت به انسان داشته باشد. این فن آوری در دانش قدیم مطرح نبود اما از قرن هجدهم  به بعد لزوم وجود آنها برای تایید فرضیه ها رو به فزونی گذاشت.اما آنچه فن آوری را قابل دسترس میکند پول یا سرمایه است. به عبارت دیگر بدون پول اثبات چیزی یا دستیابی به حقیقت ممکن نیستت.اینگونه است که سرمایه وارد مناسبات علمی می گردد. بازی علمی تبدیل به بازی سرمایه می شودکه در آن هرکه ثروتمند ترست حق بیشتری دارد.از اواخر قرن هجدهم و با اولین انقلاب صنعتی مشخص می گردد که دستیابی به فن آوری بدون ثروت ممکن نیست و بر عکس برای ثروتمند شدن هم باید تکنولوژی را در اختیار داشت. تحقیقات  انجام میگیرند که فن آوری پیشرفت کند اما فن آوری حاصل نیز فروخته میشود ودر نتیجه ثروت به همراه می آورد.از این مرحله است که علم هم به نیروی تولید و هم به عاملی در چرخش سرمایه بدل میشود. سرمایه داری مشکل هزینۀ تحققیات را به دو شیوه حل می کند: ایجاد بخش های تحقیقات خصوصی در کارخانه ها(تحقیقات کاربردی) یا ایجاد موسسه های تحقیقات خصوصی، دولتی، یا مخلوط که به دانشگاه ها، آزمایشگاه های تحقیقاتی و گروه های تحقیق مستقل بورسیه می دهند. در اکثر این موارد زمان محدودی به تحقیق اختصاص داده می شود که محقق در این زمان خاص باید نتیجۀ کارش را ارائه دهد(تحقیقات پایه ای). در این نوع تحقیقات همیشه محدودیت ها و کنترل هایی وجود دارد. در عصر حاضر کمتر موسسه ایست که تحقیق ناب انجام دهد. اگر هم وجود داشته باشد از حمایت مالی برخوردار نمیشود.اینگونه است که اثبات نظریه ها، که در واقع بخشی از بحث برای مقبول افتادن در نظر مخاطبین پیام علمی است، تحت کنترل زبان دیگری قرار میگیرد که هدفش حقیقت نیست بلکه کاربردست یا بیشترین ورودی/خروجی ممکن. در اینجا دیگر روایات انسانی مشروعیت مطرح نیست. تنها هدف قدرتست. دانشمندان،فن آوری و ابزار نه در جهت دستیابی به حقیقت بلکه برای افزایش قدرت خریداری می شوند.قدرت، «اثبات» هم تولید می کند و «حق» را هم از آن خود می سازد و بدینگونه به خود مشروعیت می بخشد. از این طریق  می توان واقعیت را آنگونه نمایش دهد که به نفع سیستم باشد.

مخاطبین این علم نیز تغییر یافته اند.امروزه دانشجو دیگر جوانی از نخبگان آزادیخواه نیست که هدفش پیشرفت اجتماعی باشد. دیگر از دانشگاه آزادیخواهی، که برای دانشجونه شرایط سختی داشت نه هزینۀ سنگین، اثری باقی نمانده است. امروزه دو دسته از دانشجویان دارای اهمیتند: آنهایی که برای کارهای مدیریتی تربیت می شوند«مغزهای حرفه ای»،و آنان که فن آوریها را می آموزند«مغزهای فنی». دیگر دانشجویان، یعنی دانشجویان هنر و علوم انسانی به عنوان نیروی بالقوه کار در نظر گرفته نمی شوند. در کشورهای صنعتی به ندرت می توان برای رشته های علوم انسانی بورسیه ای دریافت کرد، مگر برای مقاطع بالاتر از دکترا. در آلمان کمک هزینۀ تحصیلی هم به افراد زیر سی سال تعلق می گیرد و اگر طول دوره یا نوشتن تز بیش از مدت تعیین شده باشد بلافاصله قطع می شود.

تغییر دیگری که به وجود آمده کیفیت آموزش است. دانش دیگر کمتر از طریق نیروهای انسانی انتقال می یابد چون همه چیز به زبان دیگری یعنی زبان رایانه برگردانده شده اند. به دانشجو آموخته می شود که چگونه از این دانش ذخیره شده در بانک های اطلاعاتی یا مراکز سنتی ذخیرۀ اطلاعات(مثل کتابخانه ها)که مجهز به رایانه اند استفاده کنند. امکان اینکه به تدریج در تدریس ماشن جایگزین انسان شود بسیار زیاد است. به همین دلیل امروزه یاد گیری استفاده از کامپیوتر و حداقل یک زبان خارجی بسیار اهمیت یافته است. سوالی که دردانش امروز مطرحست دیگر درست  یا حقیقی بودن یک یافته نیست بلکه قابل استفاده بودن آنست. با روند افزایندۀ کالایی شدن علم، قابل فروش بودن یافته هااهمیت بیشتری پیدا کرده تا حقیقی بودنشان. مجموعۀ عواملی که ذکر شد بحرانی را به وجود می آورد که لیوتار بدان بحران روایت ها می گوید زیرا در میان روایت های گوناگون که هر یک نیزسعی در اثبات خود،زبان و روایتش دارد دستیابی به حقیقت بسیار دشوار می شود.

منبع: سایت ادبی پیاده رو